پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود

غافل مشو، که آه من دردمند بود

از ما شمار خیل شهیدان خود مپرس

آن خیل بی شمار که داند که چند بود؟

بستم بطره تو دل و رستم از غمت

آری، علاج عاشق بیچاره بند بود

یک ذره مانده بود ز من در شب فراق

آن ذره هم بر آتش هجران سپند بود

جان با سگان دوست، هلالی، سپرد و رفت

این شیوه گر پسند و گر ناپسند بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
  2. شمارهٔ ۱۴۹با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  3. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  4. شمارهٔ ۱۵۱یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  5. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  6. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  7. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
  8. شمارهٔ ۱۵۵جز بندگیم کاری از دست نمی آید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.