پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند

سلطنت را بگذارند و تو را بنده شوند

گر به خاک قدمت سجده میسر گردد

سرفرازان جهان جمله سرافکنده شوند

بر سر خاک شهیدان اگر افتد گذرت

کشته و مرده، همه از قدمت زنده شوند

جمع خوبان همه چون کوکب و خورشید تویی

تو برون آی، که این جمله پراکنده شوند

هیچ ذوقی به ازین نیست که از غایت شوق

چشم من گرید و لب‌های تو در خنده شوند

گر تو آن طلعت فرخ بنمایی روزی

تیره روزان همه با طالع فرخنده شوند

اگر اینست، هلالی، شرف پایه عشق

همه کس طالب این دولت پاینده شوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
  2. شمارهٔ ۱۴۸دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
  3. شمارهٔ ۱۴۹با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  4. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  5. شمارهٔ ۱۵۱یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  6. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
  7. شمارهٔ ۱۵۳هر گه آن قصاب خنجر بر گلوی من نهد
  8. شمارهٔ ۱۵۴ماه من، زلفت شب قدرست و رویت روز عید
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.