پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند

این چه نخلیست که دارد برگ جان پیوند؟

آه! از آن چشم، که چون سوی من افگند نگاه

چاکها در دلم از خنجر مژگان افگند

گر دهم جان بوفایش نپسندد هرگز

آه! از آن شوخ جفا پیشه دشوار پسند!

گر نگیرد ز سر لطف و کرم دست مرا

دست کوتاه من و دامن آن سرو بلند

منم از چشم تو قانع بنگاهی گاهی

وز تمنای میانت بخیالی خرسند

صد رهم بینی و نادیده کنی، آه ز تو!

حال من دیدن و این گونه تغافل تا چند؟

مهر رخسار تو، چون ذره، پریشانم ساخت

شوق خال تو مرا سوخت بر آتش چو سپند

شب هجر تو، هلالی، ز خراش دل خویش

چاک زد سینه، بنوعی که دل از خود بر کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  2. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  3. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  4. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  5. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  6. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  7. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  8. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.