پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۴

جهان و هر چه درو هست پایدار نماند

بیار باده، که عالم بیک قرار نماند

غنیمتی شمر، ای گل، نوای عشرت بلبل

که برگ ریز خزان آید و بهار نماند

تو مست باده نازی، ولی مناز، که آخر

ز مستییی ، که تو داری، بجز خمار نماند

بسی نماند که: خاکم ز تند باد فراقت

روان بگردد و زان گرد هم غبار نماند

به روز هجر، هلالی، ز روزگار چه نالی؟

معینست که: این روز و روزگار نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  2. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  3. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  4. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  5. شمارهٔ ۱۴۰چو ترک من هوس مجلس شراب کند
  6. شمارهٔ ۱۴۱هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
  7. شمارهٔ ۱۴۲گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
  8. شمارهٔ ۱۴۳خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.