پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۵

دلم رفت و جان حزین هم نماند

ز عمر اندکی ماند و این هم نماند

سرم خاک آن در شد و زود باشد

که گردش بروی زمین هم نماند

نشسته بخون مردم چشم، دانم

که در خانه مردم نشین هم نماند

چه هر دم بناز افگنی چین بر ابرو؟

مناز، ای بت چین، که چین هم نماند

گر افتاده خاکساری بمیرد

سهی قامت نازنین هم نماند

هلالی، اگر نیست حالت چو اول

مخور غم، که آخر چنین هم نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  2. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  3. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  4. شمارهٔ ۱۴۰چو ترک من هوس مجلس شراب کند
  5. شمارهٔ ۱۴۱هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
  6. شمارهٔ ۱۴۲گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
  7. شمارهٔ ۱۴۳خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند
  8. شمارهٔ ۱۴۴چو لاله سینهٔ من کاش پاره‌پاره کنند!
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.