پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند

اولش سازند صید و آخرش بسمل کنند

یارب، این سنگین دلان را شیوه رحمی بده

تا مراد عاشق بیچاره را حاصل کنند

چون تو سروی برنخیزد، گرچه در باغ بهشت

خاک آدم را بآب زندگانی گل کنند

پیش ما بر روی جانان پرده می دارد رقیب

کاشکی آن پرده را بر روی او حایل کنند

فتنه است آن چشم و او را خواب مستی لایقست

مردم بد مست را آن به که لایعقل کنند

گر بعمری گوید از من با رقیبان یک سخن

صد سخن گویند و از یاد منش غافل کنند

آن مه، از روی کرم، سوی هلالی مایلست

آه! اگر اغیار سوی دیگرش مایل کنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
  2. شمارهٔ ۱۴۶دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
  3. شمارهٔ ۱۴۷شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
  4. شمارهٔ ۱۴۸دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
  5. شمارهٔ ۱۴۹با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  6. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
  7. شمارهٔ ۱۵۱یار اگر مرهم داغ دل محزون نشود
  8. شمارهٔ ۱۵۲لعل جان‌بخشت، که یاد از آب حیوان می‌دهد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.