پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند

آن هم از ناز کند گاهی و گاهی نکند

می روم بر سر راهش بامید نظری

آه! اگر بگذرد آن شوخ و نگاهی نکند

این همه ناله، که من می کنم از درد فراق

هیچ ماتم زده خانه سیاهی نکند

حاصل عشق همین بس که: اسیر غم او

دل بمالی ندهد، میل بجاهی نکند

زاهدا، گر هوس باده و شاهد گنهست

بنده هرگز نتواند که گناهی نکند

سوی هر کس که بدین شکل و شمایل گذری

کی تواند که ترا بیند و آهی نکند؟

چون هلالی شرفی یافتم از بندگیت

کس چرا بندگی همچو تو شاهی نکند؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳خوبرویان، چون بشوخی قصد مرغ دل کنند
  2. شمارهٔ ۱۴۴چو لاله سینهٔ من کاش پاره‌پاره کنند!
  3. شمارهٔ ۱۴۵جای آنست که شاهان ز تو شرمنده شوند
  4. شمارهٔ ۱۴۶دودی، که دوش بر سر کویت بلند بود
  5. شمارهٔ ۱۴۷شیرین دهنا، این همه شیرین نتوان بود
  6. شمارهٔ ۱۴۸دی به راهم دیدن و آنگاه نادیدن چه بود؟
  7. شمارهٔ ۱۴۹با من اول آن همه رسم وفاداری چه بود؟
  8. شمارهٔ ۱۵۰کاکل ز چه بگذاشته ای تا کمر خود؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.