پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند

پری کجا روش آدمی گری داند؟

دلم بعشوه ربود اول و ندانستم

که آخر اینهمه شوخی و دلبری داند

بعاشقان ستم دوست عین مصلحتست

که شاه مصلحت کار لشکری داند

حدیث لعل خود از چشم درفشانم پرس

که قدر گوهر سیراب گوهری داند

بناز گفت: هلالی کمینه بنده ماست

زهی سعادت! اگر بنده پروری داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  2. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  3. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  4. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  5. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  6. شمارهٔ ۱۴۰چو ترک من هوس مجلس شراب کند
  7. شمارهٔ ۱۴۱هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
  8. شمارهٔ ۱۴۲گر کسی عاشق رخسار تو باشد چه کند؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.