پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند

بر وی از رشته جان پیرهنی ساخته‌اند

بر گلت سبزه عنبرشکنی ساخته‌اند

از گل و سبزه عجایب چمنی ساخته‌اند

تن سیمین تو نازک، دل سنگین تو سخت

بوالعجب سنگدل و سیم‌تنی ساخته‌اند

الله! الله! چه توان گفت رخ و زلف ترا؟

گوییا از گل و سنبل چمنی ساخته‌اند

خوش بخند، ای گل بستان لطافت، که ترا

بر گل از غنچه خندان دهنی ساخته‌اند

من که باشم که تو گویی سخن همچو منی؟

مردم از بهر دل من سخنی ساخته‌اند

می‌کنم کوه غم از حسرت شیرین‌دهنان

از من، این سنگدلان، کوهکنی ساخته‌اند

بعد ازین راز هلالی نتوان داشت نهان

که بهر خلوت از آن انجمنی ساخته‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  2. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  3. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  4. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  5. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  6. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  7. شمارهٔ ۱۴۰چو ترک من هوس مجلس شراب کند
  8. شمارهٔ ۱۴۱هرگز آن شوخ بما غیر نگاهی نکند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.