پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱

عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند

قامتت آب حیاتی، که روان ساخته اند

این چه گلزار جمالست، که بر قامت تو

از سمن عارض و از غنچه دهان ساخته اند؟

لبت، آیا چه شکر ریخت که گفتار ترا

همه شیرین سخنان ورد زبان ساخته اند؟

بر گل روی تو آن سبزه تر دانی چیست؟

فتنه هایی که نهان بود عیان ساخته اند

برگمانی دهنت ساخته اند اهل یقین

چون یقین نیست، ضرورت، بگمان ساخته اند

مکن، ای دل، هوس گوشه آن چشم، بترس

زان بلاها که در آن گوشه نهان ساخته اند

گر مرا نام و نشان نیست، هلالی، چه عجب؟

عاشقان را همه بی نام و نشان ساخته اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  2. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  3. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  4. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  5. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  6. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  7. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
  8. شمارهٔ ۱۴۰چو ترک من هوس مجلس شراب کند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.