پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟

کانجا که تویی باد رسیدن نتواند

خاکم چو برد باد، پریشان شوم از غم

کز من بتو ناگاه غباری برساند

مشکل غم و دردیست که درد و غم ما را

بی غم نکند باور و بی درد نداند

خونین جگری، کز غم هجران تو گرید

از دیده بهر چشم زدن خون بچکاند

عالم همه غم دان و غم او مخور، ای دل

می خور، که ترا از غم عالم برهاند

مردم لب جو سرو نشانند و دل ما

خواهد که: ترا بیند و در دیده نشاند

من بنده ام، از بهر چه میرانی ازین در؟

کس بنده خود را ز در خویش نراند

خواهد که شد کشته بتیغ تو هلالی

نیکو هوسی دارد، اگر زنده بماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  2. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  3. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  4. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  5. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  6. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
  7. شمارهٔ ۱۳۸عاشقان، هر چند مشتاق جمال دلبرند
  8. شمارهٔ ۱۳۹رند لب تشنه چرا جام شرابی نزند؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.