پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد

خدا را، چاره دل کن، که این مسکین بجان آمد

بیا، ای سرو، گلزار جوانی را غنیمت دان

که خواهد نوبهار حسن را روزی خزان آمد

ببزم دیگران، دامن کشان، تا کی توان رفتن؟

بسوی عاشقان هم گاه گاهی میتوان آمد

حیاتی یافتم از وعده قتلش، بحمد الله!

که ما را هر چه در دل بود او را بر زبان آمد

سر زلفت ز بالا بر زمین افتاد و خوشحالم

که بهر خاکساران آیتی از آسمان آمد

ملولم از غم دوران، سبک دوشی کن، ای ساقی

ببر این کوه محنت را، که بر دلها گران آمد

کمند زلف لیلی میکشد از ذوق مجنون را

که از شهر عدم بیخود بصحرای جهان آمد

بامیدی که در پای سگانت جان برافشاند

هلالی، نقد جان در آستین، بر آستان آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  2. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  3. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  4. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  5. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  6. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  7. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
  8. شمارهٔ ۱۳۷بس که خلقی سخن عاشقی من کردند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.