پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟

این چه روزیست که پیش من درویش آمد؟

آن بلایی که ز اندیشه آن میمردم

عاقبت پیش من عاقبت اندیش آمد

با قد همچو خدنگ از دل من بیرون آی

که مرا تیر بلا بر جگر ریش آمد

چشم بر هم مزن و هر طرف از ناز مبین

که بریش دلم از هر مژه صد نیش آمد

حال خود را چو بحال دگران سنجیدم

کمترین درد من از درد همه بیش آمد

روز بگذشت، هلالی، شب هجران برسید

وه! چه روز سیهست این که مرا پیش آمد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  2. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  3. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  4. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  5. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  6. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  7. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
  8. شمارهٔ ۱۳۶پیش از روزی، که خاک قالبم گل ساختند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.