پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد

شمع خورشید جمالش بنظر دیر آمد

گفت: سوی تو بقاصد بفرستم خبری

وه! که قاصد نفرستاد و خبر دیر آمد

تو مدد گار شو، ای خضر، که آن آب حیات

سوی این سوخته تشنه جگر دیر آمد

نوبهار چمن عیش بدل شد بخزان

زانکه آن شاخ گل تازه و تر دیر آمد

مردم از شوق هم آغوشی آن سرو، دریغ!

کان نهال چمن حسن ببر دیر آمد

ای فلک، پرتو خورشید جهانتاب کجاست؟

کامشب از غصه بمردیم و سحر دیر آمد

یار تا رفت، هلالی، من ازین غم مردم

که: چرا عمر من خسته بسر دیر آمد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
  2. شمارهٔ ۱۲۹نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  3. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  4. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  5. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
  6. شمارهٔ ۱۳۳عجب! که رسم وفا هرگز آن پری داند
  7. شمارهٔ ۱۳۴جهان و هر چه درو هست پایدار نماند
  8. شمارهٔ ۱۳۵دلم رفت و جان حزین هم نماند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.