پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۳

گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد

وای جان من! که بر دل داغ دیگر تازه شد

گرد آن رخسار گل گون خط زنگاری دمید

همچو اطراف چمن، کز سبزه تر تازه شد

آمد از کویت نسیمی، غنچه دلها شکفت

گلشن جان زان نسیم روح پرور تازه شد

تا گذشتی همچو آب خضر بر طرف چمن

هر خس و خاشاک چون سرو و صنوبر تازه شد

توسنت بار دگر پا بر رخ زردم نهاد

دولت من بین! که بازم سکه زر تازه شد

زخمهای تیر مژگان سر بسر آورده بود

چون نمک پاشیدی از لبها، سراسر تازه شد

تازه شد جان هلالی، تا بخون عاشقان

رسم خونریزی از آن شوخ ستمگر تازه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  2. شمارهٔ ۱۲۶آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
  3. شمارهٔ ۱۲۷روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
  4. شمارهٔ ۱۲۸دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
  5. شمارهٔ ۱۲۹نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  6. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  7. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
  8. شمارهٔ ۱۳۲جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.