پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۲

تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد

وابستگی این دل دیوانه فزون شد

شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید

وز عارض گل رنگ تو دل غنچه خون شد

خون شد دل من، دم بدم، از فرقت دلبر

زان رو ز ره دیده خونبار برون شد

آنجا، که صبا را گذری نیست، که گوید:

حال دل این خسته، بدلدار، که چون شد؟

هر چند قدت، راست، هلالی، چو الف بود

از بار غم دوست، بیک بار، چو نون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۴غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  2. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  3. شمارهٔ ۱۲۶آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
  4. شمارهٔ ۱۲۷روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
  5. شمارهٔ ۱۲۸دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
  6. شمارهٔ ۱۲۹نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  7. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
  8. شمارهٔ ۱۳۱عارضت هست بهشتی، که عیان ساخته اند
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.