پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟

خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد

ما بی خبران، چون خبر از خویش نداریم

حال دل آواره چه دانیم که چون شد؟

دل خون شد و از دست هنوزش نگذاری

بگذار، خدا را، که دل از دست تو خون شد

تا باد صبا در شکن زلف تو ره یافت

بهر دل ما سلسله جنبان جنون شد

کردیم بامید وفا صبر، ولیکن

هر چند که کردیم جفای تو فزون شد

هر قصر امیدی، که برافراخته بودیم

از سیل فراق تو بیک بار نگون شد

در عشق تو گویند: بشد کار هلالی

کاری که مراد دل او بود کنون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
  2. شمارهٔ ۱۲۴غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  3. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  4. شمارهٔ ۱۲۶آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
  5. شمارهٔ ۱۲۷روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
  6. شمارهٔ ۱۲۸دلم، پیش لبت، با جان شیرین در فغان آمد
  7. شمارهٔ ۱۲۹نگسلد رشته جان من از آن سرو بلند
  8. شمارهٔ ۱۳۰یارب! غم ما را که بعرض تو رساند؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.