پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی

هلالی جغتایی

غزلیات

۴۲۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست
  2. شمارهٔ ۶۲ دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش است
  3. شمارهٔ ۶۳ مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
  4. شمارهٔ ۶۴ جان من، الله الله! این چه تنست؟
  5. شمارهٔ ۶۵ این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
  6. شمارهٔ ۶۶ این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
  7. شمارهٔ ۶۷ بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
  8. شمارهٔ ۶۸ نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  9. شمارهٔ ۶۹ برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  10. شمارهٔ ۷۰ گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  11. شمارهٔ ۷۱ شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  12. شمارهٔ ۷۲ این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  13. شمارهٔ ۷۳ من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  14. شمارهٔ ۷۴ بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  15. شمارهٔ ۷۵ در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  16. شمارهٔ ۷۶ کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  17. شمارهٔ ۷۷ دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  18. شمارهٔ ۷۸ در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  19. شمارهٔ ۷۹ دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  20. شمارهٔ ۸۰ روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
  21. شمارهٔ ۸۱ یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  22. شمارهٔ ۸۲ آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  23. شمارهٔ ۸۳ دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  24. شمارهٔ ۸۴ در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  25. شمارهٔ ۸۵ نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  26. شمارهٔ ۸۶ اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  27. شمارهٔ ۸۷ چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  28. شمارهٔ ۸۸ خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  29. شمارهٔ ۸۹ مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  30. شمارهٔ ۹۰ مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  31. شمارهٔ ۹۱ بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  32. شمارهٔ ۹۲ ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  33. شمارهٔ ۹۳ خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  34. شمارهٔ ۹۴ دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
  35. شمارهٔ ۹۵ بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
  36. شمارهٔ ۹۶ کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
  37. شمارهٔ ۹۷ سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
  38. شمارهٔ ۹۸ گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
  39. شمارهٔ ۹۹ ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
  40. شمارهٔ ۱۰۰ چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
  41. شمارهٔ ۱۰۱ آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
  42. شمارهٔ ۱۰۲ روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
  43. شمارهٔ ۱۰۳ ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
  44. شمارهٔ ۱۰۴ شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
  45. شمارهٔ ۱۰۵ مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
  46. شمارهٔ ۱۰۶ نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد
  47. شمارهٔ ۱۰۷ من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  48. شمارهٔ ۱۰۸ به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  49. شمارهٔ ۱۰۹ باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  51. شمارهٔ ۱۱۱ یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  52. شمارهٔ ۱۱۲ می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  53. شمارهٔ ۱۱۳ شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  54. شمارهٔ ۱۱۴ افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
  55. شمارهٔ ۱۱۵ تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
  56. شمارهٔ ۱۱۶ بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
  57. شمارهٔ ۱۱۷ گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد
  58. شمارهٔ ۱۱۸ زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد
  59. شمارهٔ ۱۱۹ باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
  60. شمارهٔ ۱۲۰ اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد

متن اشعار به نقل از گنجور.