فهرست اشعار
- شمارهٔ ۶۱ راه وفا پیش گیر، کان ز جفا خوشترست
- شمارهٔ ۶۲ دلهای مردمان به نشاط جهان خوش است
- شمارهٔ ۶۳ مرا ز عشق تو صد گونه محنت و المست
- شمارهٔ ۶۴ جان من، الله الله! این چه تنست؟
- شمارهٔ ۶۵ این همه لاله، که سر بر زده از خاک منست
- شمارهٔ ۶۶ این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست
- شمارهٔ ۶۷ بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست
- شمارهٔ ۶۸ نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
- شمارهٔ ۶۹ برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
- شمارهٔ ۷۰ گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
- شمارهٔ ۷۱ شیشهٔ می دور از آن لبهای میگون میگریست
- شمارهٔ ۷۲ این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
- شمارهٔ ۷۳ من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
- شمارهٔ ۷۴ بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
- شمارهٔ ۷۵ در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
- شمارهٔ ۷۶ کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
- شمارهٔ ۷۷ دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
- شمارهٔ ۷۸ در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
- شمارهٔ ۷۹ دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
- شمارهٔ ۸۰ روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
- شمارهٔ ۸۱ یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
- شمارهٔ ۸۲ آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
- شمارهٔ ۸۳ دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
- شمارهٔ ۸۴ در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
- شمارهٔ ۸۵ نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
- شمارهٔ ۸۶ اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
- شمارهٔ ۸۷ چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
- شمارهٔ ۸۸ خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
- شمارهٔ ۸۹ مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
- شمارهٔ ۹۰ مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
- شمارهٔ ۹۱ بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
- شمارهٔ ۹۲ ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
- شمارهٔ ۹۳ خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَرابآباد
- شمارهٔ ۹۴ دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
- شمارهٔ ۹۵ بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
- شمارهٔ ۹۶ کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
- شمارهٔ ۹۷ سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
- شمارهٔ ۹۸ گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
- شمارهٔ ۹۹ ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
- شمارهٔ ۱۰۰ چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
- شمارهٔ ۱۰۱ آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
- شمارهٔ ۱۰۲ روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
- شمارهٔ ۱۰۳ ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
- شمارهٔ ۱۰۴ شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
- شمارهٔ ۱۰۵ مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
- شمارهٔ ۱۰۶ نمیتوان بهتو شرح بلای هجران کرد
- شمارهٔ ۱۰۷ من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
- شمارهٔ ۱۰۸ به ناز میروَد و سوی کس نمینگرد
- شمارهٔ ۱۰۹ باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
- شمارهٔ ۱۱۰ تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
- شمارهٔ ۱۱۱ یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
- شمارهٔ ۱۱۲ می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
- شمارهٔ ۱۱۳ شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
- شمارهٔ ۱۱۴ افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
- شمارهٔ ۱۱۵ تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
- شمارهٔ ۱۱۶ بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
- شمارهٔ ۱۱۷ گر برون میآید، آن بیرحم، زارم میکشد
- شمارهٔ ۱۱۸ زان دل به جانب سگ کوی تو میکشد
- شمارهٔ ۱۱۹ باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
- شمارهٔ ۱۲۰ اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
متن اشعار به نقل از گنجور.