پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟

سر صد همچو من بادا فدای هر سر مویت

تن چون موی را خواهم به گیسوی تو پیوستن

بدین تقریب خود را خواهم افکندن به پهلویت

به روی خوبت از روزی که خط بندگی دادم

ز غم‌های جهان آزادم، ای من بنده‌ی رویت

به دور لاله و گل چون به گلگشت چمن رفتی

خجل شد آن یک از رنگ تو و آن دیگر از بویت

از آن رو بر سر کویت قدم کردم ز فرق سر

که می‌خواهم نگردد پایمال من سر کویت

خدا را چون به پایت سر نهم، رخ بر متاب از من

که میل سجده دارم پیش محراب دو ابرویت

نترسم گر به خون‌ریز هلالی تیغ برداری

ولی ترسم که آزاری رسد بر دست و بازویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  2. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  3. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  4. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  5. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  6. شمارهٔ ۹۴دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
  7. شمارهٔ ۹۵بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
  8. شمارهٔ ۹۶کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.