پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸

خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت

تغافل کن زمانی، تا ببینم یک زمان رویت

ز خاک کوی من، گفتی: برو، یا خاک شو اینجا

چو آخر خاک خواهم شد من و خاک سر کویت

تنم زارست و جان محزون، جگر پر درد و دل پر خون

ترحم کن، که دیگر نیست تاب تندی از خویت

بصد تیغ ستم کشتی مرا، عذر تو چون خواهم؟

کرمها میکنی، صد آفرین بر دست و بازویت

پس از عمری اگر یک لحظه پهلوی تو بنشینم

رقیب اندر میان آید، که دور افتم ز پهلویت

میانت یکسر مویست و جان در اشتیاق او

بیا، ای جان مشتاقان فدای هر سر مویت

هلالی را نگشتی، گر سجود از دیدنت مانع

سرش در سجده بودی، تا قیامت، پیش ابرویت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  2. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  3. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  4. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  5. شمارهٔ ۹۴دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
  6. شمارهٔ ۹۵بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
  7. شمارهٔ ۹۶کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
  8. شمارهٔ ۹۷سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.