پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟

بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟

چون جلوه‌گاه سبزخطان شد مقام دل

ما را دگر به سبزه و صحرا چه احتیاج؟

تا کی به ناز رفتن و گفتن که: جان بده؟

جان می‌دهم، بیا، به تقاضا چه احتیاج؟

چون ما فرح ز سایهٔ قصر تو یافتیم

ما را به فیض عالم بالا چه احتیاج؟

واعظ، ملالت تو به بانگ بلند چیست؟

آهسته باش، این همه غوغا چه احتیاج؟

تا چند بهر سود و زیان درد سر کشیم؟

داریم یک سر، این همه سودا چه احتیاج؟

دور از تو خو گرفته هلالی به کنج غم

او را به گشت باغ و تماشا چه احتیاج؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  2. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  3. شمارهٔ ۹۴دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
  4. شمارهٔ ۹۵بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
  5. شمارهٔ ۹۶کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد
  6. شمارهٔ ۹۷سایه ای کز قد و بالای تو بر ما افتد
  7. شمارهٔ ۹۸گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
  8. شمارهٔ ۹۹ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.