پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۹

ترا گهی که نظر بر من خراب افتد

دلم ز بسکه تپد در من اضطراب افتد

دلم بیاد لبت هر زمان شود بیخود

علی الخصوص زمانی که در شراب افتد

تو چون شراب خوری با رقیب خنده زنان

ز خنده تو نمک در دل کباب افتد

ز بهر جلوه چو خورشید من رود بر بام

بخانها همه از روزن آفتاب افتد

مگو: بدوزخ هجر افگنم هلالی را

روا مدار که بیچاره در عذاب افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
  2. شمارهٔ ۱۰۲روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
  3. شمارهٔ ۱۰۳ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
  4. شمارهٔ ۱۰۴شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۵مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۶نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد
  7. شمارهٔ ۱۰۷من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  8. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.