پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶

نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد

فتاده‌ام به بلایی‌، که شرح نتوان کرد

ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود

غم تو آمد و آن را هزار چندان کرد

بلای هجر تو مشکل بود، خوش آن بیدل

که مُرد پیش تو و کار بر خود آسان کرد

خیال کشتن من داشت وه! چه شد یارب؟

کدام سنگدل آن شوخ را پشیمان کرد؟

جراحت دل ما بر طبیب ظاهر نیست

که تیر غمزه او هر چه کرد‌ پنهان کرد

نیافت لذت ارباب ذوق، بی‌دردی

که قدر درد ندانست و فکر درمان کرد

هلالی، از دل مجروح من چه می‌پرسی؟

خرابه‌ای که تو دیدی فراق ویران کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  2. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  3. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  4. شمارهٔ ۱۱۱یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  5. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  6. شمارهٔ ۱۱۳شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  7. شمارهٔ ۱۱۴افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
  8. شمارهٔ ۱۱۵تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.