پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد

هزار آه کشم، یک نفس نمی‌نگرد

گهی به پس روَم و گه سرِ رهش گیرم

ولی چه فایده؟ چون پیش و پس نمی‌نگرد

چو غمزه‌اش ره دین زد چه سود نالهٔ جان؟

که راهزن به فغانِ جرس نمی‌نگرد

کسی که در هوسِ روی ِماه رخساریْست

در آفتاب ز روی هوس نمی‌نگرد

دلم به سینهٔ صد چاک، مشکل آید باز

که مرغ رفته به سوی قفس نمی‌نگرد

خطاست پیش رُخش سوی نو خطان دیدن

کسی به موسم گل، خار و خس نمی‌نگرد

گذشت و سوی هلالی ندید و رحم نکرد

چه طالعسْت که هرگز به کس نمی‌نگرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  2. شمارهٔ ۱۱۱یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  3. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  4. شمارهٔ ۱۱۳شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  5. شمارهٔ ۱۱۴افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
  6. شمارهٔ ۱۱۵تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
  7. شمارهٔ ۱۱۶بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
  8. شمارهٔ ۱۱۷گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.