پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد

از برای صحت من آمد و بیمار شد

دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم نبرد

بلکه از افغان من همسایه هم بیدار شد

صبر می کردم که، درد عشق خوبان کم شود

لیک از داروی تلخ اندوه من بسیار شد

مدعی، گویا، برای کشتن ما بس نبود

کان مه نامهربان هم رفت و با او یار شد

هر کرا سودای زلف آن پری دیوانه کرد

خانمان بر هم زد و رسوای هر بازار شد

من سگت، ای ترک آهو چشم، برقع باز کن

کز برای دیدن روی تو چشمم چار شد

بس که آمد بر سر کویت، هلالی، همچو اشک

از نظر افتاد و در چشم عزیزت خوار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد
  2. شمارهٔ ۱۱۹باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
  3. شمارهٔ ۱۲۰اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
  4. شمارهٔ ۱۲۱از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟
  5. شمارهٔ ۱۲۲تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
  6. شمارهٔ ۱۲۳گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
  7. شمارهٔ ۱۲۴غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  8. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.