پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۸

زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد

کو دامنم گرفته، به سوی تو می‌کشد

دانی چرا به دامنت آویخته دلم؟

خود را به این بهانه به کوی تو می‌کشد

صاحبدلی، که یافت سررشتهٔ مراد

سررشته‌اش به حلقه موی تو می‌کشد

فارغ ز بوی غالیه جعد سنبلم

خاطر به جعد غالیه‌بوی تو می‌کشد

ای ترک مست، این همه سنگ جفا مزن

بر دل شکسته‌ای، که سبوی تو می‌کشد

بر عاشقان بلاست جفای تو و دلم

چندین بلا ز تندی خوی تو می‌کشد

دور از رخت کشید هلالی هزار آه

آه! این چه‌هاست کز غم روی تو می‌کشد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۰اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
  2. شمارهٔ ۱۲۱از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟
  3. شمارهٔ ۱۲۲تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
  4. شمارهٔ ۱۲۳گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
  5. شمارهٔ ۱۲۴غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  6. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  7. شمارهٔ ۱۲۶آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
  8. شمارهٔ ۱۲۷روز هجران تو، یارب! ز کجا پیش آمد؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.