پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد

ور نمی‌آید، به درد انتظارم می‌کشد

گر، معاذ الله، نباشد دولت دیدار او

محنت هجران به اندک روزگارم می‌کشد

ای که گویی: بر سر آن کوی خواهی کشته شد

راضیم، بالله، اگر دانم که یارم می‌کشد

هرگه امسالش عتاب‌آلوده می‌بینم به خود

یاد آن مسکین‌نوازی‌های پارم می‌کشد

چون برون آید، کُلَهْ کج کرده، دامن بر زده

دیدن جولان آن چابک‌سوارم می‌کشد

ساقیا، امشب که مستم لطف کن خونم بریز

ور نه، چون فردا شود، رنج خمارم می‌کشد

زیر بار غم، هلالی، کار من جان کندنست

وه! که آخر محنت این کار و بارم می‌کشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
  2. شمارهٔ ۱۲۰اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
  3. شمارهٔ ۱۲۱از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟
  4. شمارهٔ ۱۲۲تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
  5. شمارهٔ ۱۲۳گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
  6. شمارهٔ ۱۲۴غم بتان مخور، ای دل، که زار خواهی شد
  7. شمارهٔ ۱۲۵نیست عرق، که در رهت از حرکات می‌چکد
  8. شمارهٔ ۱۲۶آه و صد آه! که آن مه ز سفر دیر آمد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.