پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟

کاشکی جانب ما هم نظری اندازد

آه از آن خنجر مژگان، که بهر چشم زدن

چاکها در دل خونین جگری اندازد

بخت بد گر نرساند خبر وصل ترا

باری از مرگ رقیبان خبری اندازد

ای خوش آن عاشق پر ذوق، که از غایت شوق

دست در گردن زرین کمری اندازد

سر گرانست هلالی، قدح باده بیار

تا شود مست و بپای تو سری اندازد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  2. شمارهٔ ۱۱۳شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  3. شمارهٔ ۱۱۴افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
  4. شمارهٔ ۱۱۵تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
  5. شمارهٔ ۱۱۶بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
  6. شمارهٔ ۱۱۷گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد
  7. شمارهٔ ۱۱۸زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد
  8. شمارهٔ ۱۱۹باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.