پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

افروخت رنگت از می و دلها کباب شد

روی تو ماه بود، کنون آفتاب شد

گفتم: بدور عشق تو سازم سرای عیش

غم خانه ای، که داشتم، آن هم خراب شد

این آه گرم بی سببی نیست دم بدم

یا سینه سوخت، یا دل سوزان کباب شد

ناصح زبان گشاد که: تسکین دهد مرا

نام تو برد و موجب صد اضطراب شد

خوناب دیده این همه دانی که از کجاست؟

خونی که بود، در دل غمدیده، آب شد

هر جا که هست روی تو، در پیش چشم ماست

کس در میان ما نتواند حجاب شد

فارغ نشسته بود هلالی بکوی زهد

ناگه لب تو دید و خراب شراب شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
  2. شمارهٔ ۱۱۷گر برون می‌آید، آن بی‌رحم، زارم می‌کشد
  3. شمارهٔ ۱۱۸زان دل به جانب سگ کوی تو می‌کشد
  4. شمارهٔ ۱۱۹باز عشق آمد و کار دل ازو مشکل شد
  5. شمارهٔ ۱۲۰اگر سودای عشق اینست، من دیوانه خواهم شد
  6. شمارهٔ ۱۲۱از حالِ  دل و دیده مپرسید که چون شد؟
  7. شمارهٔ ۱۲۲تا سلسله زلف تو زنجیر جنون شد
  8. شمارهٔ ۱۲۳گل شکفت و شوق آن گل چهره از سر تازه شد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.