پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟

می خواره و معشوق پرستم، چه توان کرد؟

گر ساغر سی روزه کشیدم، چه توان گفت؟

ور توبه چل ساله شکستم، چه توان کرد؟

گویند که: رندی و خراباتی و بد نام

آری، بخدا، این همه هستم، چه توان کرد؟

من رسته ام از قید خرد، هیچ مگویید

ور زانکه ازین قید نرستم، چه توان کرد؟

برخاستم از صومعه زهد و سلامت

در کوی خرابات نشستم، چه توان کرد؟

عهدم همه با پیر مغانست، هلالی

گر با دگری عهد نبستم، چه توان کرد؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  2. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  3. شمارهٔ ۱۱۱یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  4. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  5. شمارهٔ ۱۱۳شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  6. شمارهٔ ۱۱۴افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
  7. شمارهٔ ۱۱۵تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد
  8. شمارهٔ ۱۱۶بر سر بالین طبیب از ناله من زار شد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.