پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد

بیچاره را ببین: چه خیال محال کرد؟

کی می رسد خیال طبیبان بدرد من؟

دردم بدان رسید که نتوان خیال کرد

دارد هزار تفرقه دل در شب فراق

کو آن فراغتی که بروز وصال کرد؟

گل پیش عارض تو شد از انفعال سرخ

آن خنده ای که کردهم از انفعال کرد

سنگین دلی، که اسب جفا تاخت بر سرم

موری ضعیف را بستم پایمال کرد

سلطان وقت شد ز گدایان کوی عشق

درویش میل سلطنت بی زوال کرد

گفتی: که حلقه ساخت، هلالی، قد ترا

آن کس که ابروان ترا چون هلال کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  2. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  3. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  4. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  5. شمارهٔ ۱۱۱یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  6. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
  7. شمارهٔ ۱۱۳شب هجران رسید و محنت بسیار پیدا شد
  8. شمارهٔ ۱۱۴افروخت رنگت از می و دلها کباب شد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.