پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد

چنان آهی کشم از دل، که آتش در جهان افتد

سجود آستانت چون میسر نیست می‌خواهم

که آنجا کشته گردم، تا سرم بر آستان افتد

نماند از سیل اشک من زمین را یک بنا محکم

کنون ترسم که نقصان در بنای آسمان افتد

به راهت چند زار و ناتوان افتم، خوش آن روزی

که از چشمت نگاهی جانب این ناتوان افتد

تن زار مرا هر دم رقیب آزرده می‌سازد

چنین باشد، بلی، چون چشم سگ بر استخوان افتد

هلالی آن چنان در عاشقی رسوای عالم شد

که پیش از هر سخن افسانه او در میان افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
  2. شمارهٔ ۱۰۳ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
  3. شمارهٔ ۱۰۴شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
  4. شمارهٔ ۱۰۵مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۶نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد
  6. شمارهٔ ۱۰۷من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  7. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  8. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.