پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد

طعم دهان تنگت تنگ شکر ندارد

ای دیده، تیز منگر در روی نازک او

کز غایت لطافت تاب نظر ندارد

در هر گذر که باشی، نتوان گذشتن از تو

آری، چو جانی و کس از جان گذر ندارد

سگ را بخون آهو رخصت مده، که مسکین

از رشک چشم مستت خون در جگر ندارد

در عشق تو هلالی از ترک سر بسر شد

دیوانه است و عاشق، پروای سر ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
  2. شمارهٔ ۱۰۴شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۵مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
  4. شمارهٔ ۱۰۶نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد
  5. شمارهٔ ۱۰۷من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  6. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  7. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  8. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.