پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد

شهر پر غوغا شود، چونان که ماهی بگذرد

روزم از هجران سیه شد، آفتاب من کجاست؟

تا به سویم در چنین روز سیاهی بگذرد

چون به ره می بینمش، بیخود تظلم می کنم

همچو مظلومی که بر وی پادشاهی بگذرد

ای که در عشق بتان لاف صبوری می زنی

صبر کن، تا زین حکایت چند گاهی بگذرد

نگذرد، گر سالها باشم به راهش منتظر

ور دمی غایب شوم، آن دم چو ماهی بگذرد

با وجود آنکه آتش زد مرا در جان و دل

دل نمی خواهد که سویش دود آهی بگذرد

ساقیا، لب تشنه مردم، کاش بر من بگذری

وه! چه باشد آب حیوان بر گیاهی بگذرد؟

در صف خوبان تو در جولان و خلقی در فغان

همچو آن شاهی که با خیل و سپاهی بگذرد

گفت: می خواهم که از پیش هلالی بگذرم

آه! گر ظلمی چنین بر بی گناهی بگذرد!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
  2. شمارهٔ ۱۰۶نمی‌توان به‌تو شرح بلای هجران کرد
  3. شمارهٔ ۱۰۷من عاشق و دیوانه و مستم، چه توان کرد؟
  4. شمارهٔ ۱۰۸به ناز می‌روَد و سوی کس نمی‌نگرد
  5. شمارهٔ ۱۰۹باغ عیش من بجای گل همه خار آورد
  6. شمارهٔ ۱۱۰تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد؟
  7. شمارهٔ ۱۱۱یار، هر چند که رعنا و سهی قد باشد
  8. شمارهٔ ۱۱۲می خواهم و کنجی که به جز یار نباشد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.