پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

کارم از دست شد و دل ز غمت زار افتاد

فکر دل کن، که مرا دست و دل از کار افتاد

بهتر آنست که چون گل نشوی همدم خار

چند روزی که گل حسن تو بی خار افتاد

میرود خون دل از دیده، ولی دل چه کند؟

که مرا این همه از دیده خونبار افتاد

تا ابد پشت بدیوار سلامت ننهد

دردمندی که در آن سایه دیوار افتاد

گر براه غمت افتاد هلالی غم نیست

در ره عشق ازین واقعه بسیار افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸گر ز رخسار تو یک لمعه بدریا افتد
  2. شمارهٔ ۹۹ترا گهی که نظر بر من خراب افتد
  3. شمارهٔ ۱۰۰چو از داغ فراقت شعله حسرت به جان افتد
  4. شمارهٔ ۱۰۱آب حیات حسنت گل برگ تر ندارد
  5. شمارهٔ ۱۰۲روز عمرم چند، یارب! چون شب غم بگذرد؟
  6. شمارهٔ ۱۰۳ماه شهرآشوب من، هر گه به راهی بگذرد
  7. شمارهٔ ۱۰۴شمع، دوش از ناله من گریه بسیار کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۵مسکین طبیب، چاره دردم خیال کرد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.