پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت

هر دم از دیده قدم سازم و آیم سویت

گر بدانم که توان بر سر کویت بودن

تا توانم نروم جای دگر از کویت

سر من خاک رهت باد! که شاید روزی

بر سرم سایه کند سرو قد دلجویت

یا مرا زار بکش، یا مرو از پیش نظر

که ز کشتن بترست این که نبینم رویت

میکشم هر نفس از خط و ز زلفت آهی

آه! بنگر که: چها میکشم از هر مویت!

بعد ازین لطف کن و در دل تنگم بنشین

تا نشستن نتواند دگری پهلویت

ای بابروی تو مایل همه کس چون مه عید

از هلالی چه عجب میل خم ابرویت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  2. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  3. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  4. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  5. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  6. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  7. شمارهٔ ۹۴دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
  8. شمارهٔ ۹۵بیا، بیا، که دل و جان من فدای تو باد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.