پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۵

نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت

جانم فدای دیدن و نادیده کردنت

فردا، که ریزه ریزه شود تن بزیر خاک

برخیزم و چو ذره درآیم ز روزنت

با آنکه رفت روشنی چشمم از غمت

دارم هنوز دوست تر از چشم روشنت

گر میکشی، نمیروم از صید گاه تو

دست منست و حلقه فتراک توسنت

بر دامن تو باده گلگون چکیده است

یا خون ماست آنکه گرفتست دامنت؟

مستی و گردنی چو صراحی کشیده ای

خوش آنکه دست خویش در آرم بگردنت

دیگر ترا چه باک، هلالی، ز دشمنان؟

کان ماه با تو دوست شد و مرد دشمنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  2. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  3. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  4. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  5. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  6. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  7. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
  8. شمارهٔ ۹۴دوش با صد عیش بودی، هر شبت چون دوش باد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.