پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت

مشکل که ازین کوی برم جان بسلامت

نتوان گله از جور و جفایی که تو کردی

جور تو کرم بود و جفای تو کرامت

امروز درین شهر مرا حال غریبست

نی رای سفر کردن و نی روی اقامت

شد سیل سرشکم سبب طعنه مردم

توفان بلا دارم و دریای ملامت

«قد قامت » و فریاد مؤذن نکند گوش

آن کس که بفریاد بود زان قد و قامت

ای دل، که تو امروز گرفتار فراقی

امروز تو کم نیست ز فردای قیامت

بی روی تو یک چند اگر زیست هلالی

جان میدهد اینک بصد اندوه و ندامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  2. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  3. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  4. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  5. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  6. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
  7. شمارهٔ ۹۲ای چشم تو شوخ تر ز هر شوخ
  8. شمارهٔ ۹۳خوشا کَسی که دَر این عالَمِ خَراب‌آباد
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.