پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

این چنین بیرحم و سنگین دل، که جانان منست

کی دل او سوزد از داغی، که بر جان منست؟

ناصحا، بیهوده میگویی که: دل بردار ازو

من بفرمان دلم، کی دل بفرمان منست؟

در علاج درد من کوشش مفرما، ای طبیب

زانکه هر دردی که از عشقست درمان منست

بیدلان را نیست غیر از جان سپردن مشکلی

آنچه ایشان راست مشکل، کار آسان منست

من که باشم، تا زنم لاف غلامی بر درش؟

بنده آنم که دولت خواه سلطان منست

آن که بر دامان چاکم طعنه می‌زد، گو: بزن

کین چنین صد چاک دیگر در گریبان منست

هر چه می گوید هلالی در بیان زلف او

حسب حال تیره بخت پریشان منست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸نخل بالای تو سر تا به قدم شیرینست
  2. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  3. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  4. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  5. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  6. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  7. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  8. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.