پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

بهر که قصه دل گفته ام دلش خونست

توهم مپرس ز من، تا نگویمت چونست

منم، که درد من از هیچ بیدلی کم نیست

تویی، که ناز تو از هر چه گویم افزونست

مگو که: خواب اجل بست چشم مردم را

که چشم بندی آن نرگس پر افسونست

همای وصل تو پاینده باد بر سر من

که زیر سایه او طالعم همایونست

کنون که با توام، ای کاش دشمنان مرا

خبر دهند که: لیلی بکام مجنونست

طبیب، گو: بعلاج مریض عشق مکوش

که کار او دگر و حال او دگرگونست

هلالی، از دهن و قامتش حکایت کن

که این علامت ادراک طبع موزونست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست
  2. شمارهٔ ۷۰گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
  3. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  4. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  5. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  6. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  7. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  8. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.