پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست

اینست قول من که شنیدی، سخن یکیست

بگداختم، چنانکه اگر سر برم بجیب

کس پی نمی برد که: درین پیرهن یکیست

خواهم بصد هزار زبان وصف او کنم

لیکن مقصرم، که زبان در دهن یکیست

ماه مرا بزهره جبینان چه نسبتست؟

ایشان چو انجمند و مه انجمن یکیست

صد بار از تو شوکت خوبان شکست یافت

خسرو هزار خسرو لشکر شکن یکیست

بر خاستست نقش دویی از میان ما

ما از کمال عشق دو جانیم و تن یکیست

در درگهت رقیب و هلالی برابرند

طوطی درین دیار چرا با زغن یکیست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  2. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  3. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  4. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  5. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  6. شمارهٔ ۸۰روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
  7. شمارهٔ ۸۱یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  8. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.