پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹

دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت

یار اگر اینست، بالله می توان از جان گذشت

از خیال آن قد رعنا گذشتن مشکلست

راست میگویم، بلی، از راستی نتوان گذشت

جز بروز وصل عمر و زندگی حیفست حیف

حیف از آن عمری که بر من در شب هجران گذشت

یار بگذشت، از همه خندان و از من خشمناک

عمر بر من مشکل و بر دیگران آسان گذشت

چون گذشت از دل خدنگش، گو: بیا، تیر اجل

هر چه آید بگذرد، چون هر چه آمد آن گذشت

پیش ازین گر جام عشرت داشتم، حالا چه سود؟

از فلک دور دگر خواهم، که آن دوران گذشت

خلق گویندم: هلالی، درد خود را چاره کن

کی توانم چاره دردی که از درمان گذشت؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  2. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  3. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  4. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  5. شمارهٔ ۸۵نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  6. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  7. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  8. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.