پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت

ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت

آنکه در زلف پریشانش دل ما جمع بود

جمع ما را، همچو زلف خود، پریشان کرد و رفت

قالب فرسوده ما خاک بودی کاشکی!

بر زمین کان شهسوار شوخ جولان کرد و رفت

گر دل از دستم بغارت برد، چندان باک نیست

غارت دل سهل باشد، غارت جان کرد و رفت

رفتی و دل بردی و جان من از غم سوختی

باز گرد آخر، که چندین ظلم نتوان کرد و رفت

دل بسویش رفت و در هجران مرا تنها گذاشت

کار بر من مشکل و بر خویش آسان کرد و رفت

در دم رفتن هلالی جان بدست دوست داد

نیم جانی داشت، آن هم صرف جانان کرد و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  2. شمارهٔ ۸۵نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  3. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  4. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  5. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  6. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  7. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
  8. شمارهٔ ۹۱بدین هوس که: دمی سر نهم بپای قدح
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.