پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت

یا تماشای جمال تو مرا خواهد کشت

باز در جلوه ناز آمده ای همچو نهال

جلوه ناز نهال تو مرا خواهد کشت

روز وصلست، تو در کشتن من تیغ مکش

که شب هجر خیال تو مرا خواهد کشت

چند پرسی که: ترا زار کشم یا نکشم؟

جهد کن، ور نه خیال تو مرا خواهد کشت

شاه من، تا بکی این سر کشی و حشمت و ناز؟

وه! که این جاه و جلال تو مرا خواهد کشت

گم شدی باز، هلالی، بخیال دهنش

این خیالات محال تو مرا خواهد کشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  2. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  3. شمارهٔ ۸۵نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  4. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  5. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  6. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  7. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
  8. شمارهٔ ۹۰مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.