پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰

روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت

این چه عمریست که سالی شد و ماهی نگذشت؟

ذوق آن جلوه مرا کشت، که وی از سر ناز

آمد و گاه گذشت از من و گاهی نگذشت

عمر بگذشت و همان روز سیه در پیشست

در همه عمر چنین روز سیاهی نگذشت

قصه شهر دل و لشکر اندوه مپرس

که از آن عرصه باین ظلم سیاهی نگذشت

نگذشت آن مه و زارست هلالی برهش

حال درویش خرابست که شاهی نگذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  2. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  3. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  4. شمارهٔ ۸۵نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  5. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
  6. شمارهٔ ۸۷چه غم گر در سرم شوریست از سودای گیسویت؟
  7. شمارهٔ ۸۸خدا را، تند سوی من مبین، چون بنگرم سویت
  8. شمارهٔ ۸۹مرا بباده، نه باغ و بهار شد باعث
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.