پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت

آن چنانم که بزنجیر نگه نتوان داشت

تاب خیل و سپه زلف و رخی نیست مرا

روز و شب معرکه با خیل و سپه نتوان داشت

تا کی آن چاه ذقن را نگرم با لب خشک؟

این همه تشنه مرا بر لب چه نتوان داشت

دیده بر بستم و نومید نشستم، چه کنم؟

بیش ازین دیده بامید بره نتوان داشت

با وجود رخ او دیدن گل کی زیباست؟

پیش خورشید نظر جانب مه نتوان داشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  2. شمارهٔ ۸۰روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
  3. شمارهٔ ۸۱یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  4. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  5. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  6. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
  7. شمارهٔ ۸۵نا دیده میکنی، چو فتد دیده بر منت
  8. شمارهٔ ۸۶اگر از آمدنم رنجه نگردد خویت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.