پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست

شب چنین، روز چنان، آه! چه مشکل حالیست!

هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی

ما غریبیم و تو بی رحم، غریب احوالیست!

گر فتد مردم چشمم برخت، روی مپوش

تو همان گیر که: بر روی تو این هم خالیست

بر لب چشمه نوشین تو آن سبزه خط

شکرستان ترا طوطی فارغ بالیست

می روی تند که: باز آیم و زارت بکشم

این نه تندیست، که در کشتن من اهمالیست

قرعه بندگی خویش بنامم زده ای

این سعادت عجبست! این چه مبارک فالیست!

ماه من سوی هلالی نظری کرد و گذشت

کوکب طالع او را نظر اقبالیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  2. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  3. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  4. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  5. شمارهٔ ۸۰روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
  6. شمارهٔ ۸۱یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  7. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  8. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.