پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۵

در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست

در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست

خاک آدم که سرشتند غرض عشق تو بود

هر که خاک ره عشق تو نشد آدم نیست

از جنون من و حسن تو سخن بسیارست

قصه ما و تو از لیلی و مجنون کم نیست

گر طبیبان ز پی داغ تو مرهم سازند

کی گذاریم؟ که آن داغ کم از مرهم نیست

بسکه سودای تو دارم غم خود نیست مرا

گر ازین پیش غمی بود کنون آنهم نیست

من، که امروز هلاک دم جان بخش توام

دم عیسی چه کنم؟ چون دم او این دم نیست

غنچه خرمی از خاک هلالی مطلب

که سر روضه او جای دل خرم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  2. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  3. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  4. شمارهٔ ۸۰روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
  5. شمارهٔ ۸۱یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
  6. شمارهٔ ۸۲آمد آن سنگین دل و صد رخنه در جان کرد و رفت
  7. شمارهٔ ۸۳دل به امید کرم دادم و دیدم ستمت
  8. شمارهٔ ۸۴در کوی تو آمد بسرم سنگ ملامت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.