پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۶۹

برخیز، تا نهیم سر خود بپای دوست

جان را فدا کنیم، که صد جان فدای دوست

در دوستی ملاحظه مرگ و زیست نیست

دشمن به از کسی، که نمیرد برای دوست

حاشا! که غیر دوست کند جا بچشم من

دیدن نمیتوان دگری را بجای دوست

از دوست، هر جفا که رسد، جای منتست

زیرا که نیست هیچ وفا چون جفای دوست

با دوست آشنا شده، بیگانه ام ز خلق

تا آشنای من نشود آشنای دوست

در حلقه سگان درش می روم، که باز

احباب صف زنند بگرد سرای دوست

دست دعا گشاد هلالی بدرگهت

یعنی: بدست نیست مرا جز دعای دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۱شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست
  2. شمارهٔ ۷۲این تازه گل، که می رسد، از بوستان کیست؟
  3. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  4. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  5. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  6. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  7. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  8. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.