پرش به محتوای اصلی
هلالی جغتایی هلالی جغتایی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

شیشهٔ می دور از آن لب‌های میگون می‌گریست

تا دل خود را دمی خالی کند، خون می‌گریست

دوش بر سوز دل من گریه‌ها می‌کرد شمع

چشم من آن گریه را می‌دید و افزون می‌گریست

آن نه شبنم بود در ایام لیلی، هر صباح

آسمان شب تا سحر بر حال مجنون می‌گریست

سیل در هامون، صدا در کوه، می‌دانی چه بود؟

از غم من کوه می‌نالید و هامون می‌گریست

چیست دامان سپهر امروز پرخون از شفق؟

غالبا امشب ز درد عشق گردون می‌گریست

بر رخ زردم ببین خط‌های اشک سرخ را

این نشانی‌هاست کامشب چشم من خون می‌گریست

شب که می‌خواندی هلالی را و می‌راندی به ناز

در درون پیش تو می‌خندید و بیرون می‌گریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳من با تو یکدلم، سخن و قول من یکیست
  2. شمارهٔ ۷۴بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست
  3. شمارهٔ ۷۵در دل بیخبران جز غم عالم غم نیست
  4. شمارهٔ ۷۶کدام جلوه، که در سر و سرفراز تو نیست؟
  5. شمارهٔ ۷۷دگرم بسته آن زلف سیه نتوان داشت
  6. شمارهٔ ۷۸در مجلس اگر او نظری با دگری داشت
  7. شمارهٔ ۷۹دل چه باشد کز برای یار ازان نتوان گذشت
  8. شمارهٔ ۸۰روز من شب شد و آن ماه براهی نگذشت
همه‌ی غزلیات ←

هلالی جغتایی درباره‌ی هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی استرآبادی از بزرگترین شاعران اواخر قرن نهم و اوایل قرن دهم بوده است که اصالتاً از ترکان جغتایی است. او در هرات متولد شده است و از ملازمان امیر علیشیر نوایی بوده است. شهرت او در غزل است و مثنویهای شاه و درویش (شاه و گدا)، صفات‌العاشقین و لیلی و مجنون او نیز معروف است. امیر عبیدالله خان ازبک او را به جهت ک...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.